ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

91

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

عده از سپاه بابك بر آنها حمله كردند و تمام علوفه را ربودند و آن عده را كشتند و گرفتار نمودند . بابك دو تن از گرفتاران آزاد كرد و نزد افشين فرستاد كه خبر واقعه را به او بدهند ( شماتت مىكرد ) . بغا ناگزير ( بر حسب دستور افشين ) بخندق محمد بن حميد پناه برد مانند گريختگان . بافشين هم نوشت و خبر شكست را داد و از او مدد خواست افشين برادرش فضل و احمد بن خليل بن هشام و ابن جوشن و جناح اعور ( يك چشم ) رئيس شرطه حسن بن سهل كه با دو برادر حسن و فضل بن سهل هم خويشى داشت براى يارى بغا فرستاد ( با عده ) . آنها نزد بغا رفتند . افشين ببغا هم نوشت كه بر بابك حمله كند و روز حمله را هم معين كرد كه بايد در آن روز حتما جنگ را آغاز نمايد و خود افشين از جهت ديگر هم هجوم خواهد برد تا از دو طرف نبرد واقع شود . افشين در آن روز موعود و معلوم از محل « دورود » لشكر كشيد و بابك را قصد نمود . بغا هم از خندق خارج شد و هشتاد سر را قصد نمود . مردم طاقت سرما را نداشتند و سرما بسيار شديد بود بغا ناگزير بلشگرگاه خود پناه برد زيرا علاوه بر سرما باد و طوفان سخت وزيد . روز بعد افشين پس از برگشتن بغا خود جنگ را ( بدون يارى بغا ) آغاز كرد . سپاه بابك را منهزم نمود . لشگرگاه او را هم تصرف كرد . خيمه و خرگاه و يكى از همسران او را ربود . در محل لشكر بابك هم لشكر زد . روز بعد بغا آماده جنگ شد و سوى هشتاد سر لشكر كشيد . و از آنجا باز « بذ » را قصد كرد . فرمانده مقدمه او هم داود سياه بود ( سردار ايرانى كه در واقعه نخستين طاهر شهرتى بسزا يافت زيرا على بن عيسى بن ماهان با شمشير او كشته شد ) بغا بداود سياه پيغام داد كه شب نزديك است و پيادگان از راهپيمايى خسته شده‌اند و ما به جائى رسيده‌ايم كه به آن آشنا هستيم و ميان راه مىباشيم يكى از كوهها را در نظر بگير كه در آن لشگر بزنيم و آن كوه سنگر و پناهگاه ما باشد . داود سياه